تبليغاتX
کوروش همیشه زنده

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 1

سر ژان شاردن،جهانگرد و فيلسوف بزرگ فرانسوي در ۱۶ نوامبر سال ۱۶۴۳ در پاريس بدنيا آمد. ژان  بعد از اينكه تحصيلات خود را به پايان رسانيد در سن ۲۲ سالگي تصميم گرفت كه اولين سفر جهانگردي خود را از آسيا و هند شرقي آغاز نمايد كه بيشترين تمايلش از اين سفر،عشق به ديدن ايران بود.
شاردن دوبار به ايران سفر كرد كه بار اول ۶ سال و در مرتبه ي دوم ۴ سال در ايران ماند و زبان فارسي را ياد گرفت. شاردن اولين جهانگرد اروپايي بود كه توانست زبان فارسي را ياد بگيرد،بخواند و بنويسد و اولين كتابش را كه مربوط به سفرهاي ايران بود در سال ۱۷۷۱ ميلادي در پاريس منتشر كند و در آن كتاب چگونگي مرگ شاه عباس دوم و بر تخت شاهي نشستن شاه صفي،پسر شاه عباس دوم را شرح دهد.
شاردن بر خلاف اكثر جهانگردان اروپايي كه به ايران آمدند وضعيت و شرايط زندگي مردمان آن دوره را بدون هيچ قصد و قرضي به رشته ي تحرير در آورد.
متن كامل سياحت نامه ي شاردن در سال ۱۸۱۱ ميلادي،آن هم به تشويق ناپلئون بناپارت كه در آن موقع با ايران رابطه ي سياسي برقرار كرده بود،در ان كشور منتشر شد.

ژان شاردن يكي از مشاهير بزرگ فلاسفه ي جهان بود و مورخين قرن هيجدهمي چون منتسكيو و روسو در تدوين نظريات تاريخي و تهيه آثار علمي با ارزش خود، از عقايد فلسفي و اجتماعي اين جهانگرد بزرگ سود برده بودند. او با تحقيقات دقيق خود،ايران و ايرانيان را براي اولين بار آنطور كه شايسته اش بود،به همه ي مردم جهان معرفي نمايد. او اولين كسي بود كه كتابي در ارتباط با بناهاي تخت جمشيد نوشت و آن را منتشر كرد.
ادوارد براون،ايران شناس معروف انگليسي در باره ي او مي گويد :
” شاردن معتبرترين مورخ عهد صفوي است و سياحت نامه اي كه او نوشته است از پاره اي جهات با شاهنامه ي فردوسي مي شود مقايسه اش كرد كه در آن از دلاوريهاي پهلوانان ايران صحبت به ميان آمده است.
ژان شاردن در ۵ ژانويه سال ۱۷۱۳ درگذشت.

نژاد ايراني تا دويست سال قبل به اين زيبايي نبود،براي اينكه ايرانيان،پيوسته بين خويشاوندان وصلت مي كردند و خون تازه وارد خانواده هاي ايرانيان نمي شد. از دويست سال به اين طرف رسم وصلت كردن با نژادهاي بيگانه،بخصوص وصلت با گرجي ها و چركس ها كه از زيباترين نژادهاي جهان هستند،در ايران طوري متداول شد كه در آن كشور هر كس اسم و رسمي داشته باشد،مادرش گرجي است يا چركسي. اختلاط نژادهاي ايراني با نژادهاي گرجي و چركسي،نژاد ايرانيان را خيلي زيباتر كرده است.
مردها و زن ها،در شهر اصفهان ” پايتخت ايران در زمان حكومت صفوي ” همه بلند قامت و نارك اندام هستند و من در اصفهان،مرد زشت نديدم مگر،روستائيان كه از اطراف به شهر مي آمدند. انسان وقتي از معابر و بازارهاي اصفهان عبور مي كند آنقدر مردان زيبا مي بيند كه نمي داند كداميك از آنها را از نظر بگذراند. من زنها را كه حجاب داشتند،نمي ديدم ولي در كشوري كه مردها آنقدر زيبا باشند،معلوم است كه زيبايي زنها به چه پايه مي رسد و تمام جوان هاي ثروتمند ولايات ايران كه خواهان زن بسيار زيبا باشند براي زن گرفتن به اصفهان مسافرت مي كنند و از دختران اصفهاني خواستگاري مي نمايند. اكثر زنهاي سلاطين صفويه،گرجي يا چركسي هستند و مادر تمام سلاطين ايران در دوره ي صفويه گرجي يا چركسي بوده اند. علاوه بر اختلاط نژاد ايراني با نژادهاي گرجي و چركسي،چيزي كه زيبايي ايرانيان را حفظ كرده خشكي هواي آن كشور بوده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتیاس در 5:59 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388

تاريخچه دروغ سيزده ، يا ماهي آوريل

 

نويسنده فرامرز دادرس

دهم فروردين ماه، برابر با 30 مارس 2009

بيش ازشصت سال است كه در ايران، گفتن دروغ سيزده نوروز، يا همان «ماهي آوريل» فرانسوي ها، از سوي چند روزنامه نگار ايراني رواج پيدا كرده است. آغازماه آوريل يكروز پيش ازسيزده نوروز مي باشد، و اين همزماني دست آويزي شد، كه درسيزده نوروز كه ويژه جشن، شادي و نيايش براي باران و باروري زمين  مي باشد، زيرنام شوخي دروغ بگويند.

براي شناخت روز(poisson d’avril) « ماهي آوريل »، بايد به جستجو درريشه هاي استوره اي ماه آوريل پرداخت. رومي ها ماه چهارم سال ترسايي را، كه با پايان ماه مارس آغاز مي شود، «آپريليس» = (aprilis) نامگذاري كرده اند، كه به زبان لاتين به آن، « آپرير»= (aperire) گفته مي شود، «آپرير»  به چم باز شدن و شكفته شدن آمده است، در اين ماه جوانه هاي گل و گياه در زمين شكفته و بارورمي شوند.

دسيموس مانيوس اوسونيوس، (Decimus Magnus Ausonius 310 - 395)، چكامه سراي باستاني، كه چامه هايش را به زبان لاتين مي سروده است ، نماد آوريل را مرد جواني نشان مي دهد، كه تاجي از گل هاي كوچك سفيد و گياهان سبز بافته شده بر سر دارد ، ودر كنارش ديگچه اي ديده مي شود، كه در آن گياهان خوشبو مي جوشند. اوسونيوس، درسرزميني كه هم اكنون استان بوردو، در خاك فرانسه شناخته مي شود، زندگي مي كرده است .

در ايران باستان، سيزدهمين روز هر ماه بنام تير، ناميده مي شد. در استوره هاي ايراني آمده است، كه سرپرست اين روز ايزد تير يا « تيشتري» مي باشد. اين ايزد بشكل اسبي بود، كه با ديو خشكسالي و خشكي، كه ديو «اپوش » نام دارد، همواره در نبرد است.

خشكي و بي آبي، زندگي گياهان و جانوران و آدمي را نابود مي كند، و كشور ايران همواره با كمبود آب روبرو بوده است. از اينرو در روز تير، كه روز سيزدهم ماه فروردين است، ايرانيان براي در خواست باران از آسمان، از خانه هاي خود بيرون مي رفتند، و روزي را در دشت و دمن بسر مي بردند. و پيروزي تيريا تيشتر را بر ديو اپوش جشن مي گرفتند، و به شادي و بازي پرداخته، و بياد ايزد تير اسب سواري مي كردند.

آناهيتا، ايزد بانوي آب و باروري در نزد نياكان ايرانيان بوده است. ايرانيان سبزه هايي راكه براي نوروز و در خانه هاي خود سبز كرده بودند، به آب هاي روان و جويبارها مي سپردند،  تا سپاس خود را به آناهيتا پيشكش كنند، و با اين كار دانه هاي بارور، براي روئيدن به آناهيتا باز گردانده مي شد.

گره زدن شاخه هاي گياهان و سبزه ها از سوي دختران نوجوان، نماد پيوند زن و مرد، درروند باروري آدميان مي باشد.

درمصر ديسه نفتيس(Déesse Nephtis )، نماد نيروي اهريمني در نازا يي زمين بود، او همسرتيفون (Typhon)، خداي بدي ها و گورها و نازايي بود.

دراختر شناسي، دراين روز خورشيد از برج «حوت» يا ماهي در آمده، و به برج «حمل» يا بره رفته است.

گفته مي شود كه لويي سيزدهم پادشاه فرانسه، شاهزاده اي از، لورن( Lorrain )، را در دژي در شهر نانسي (Nancy) فرانسه زنداني كرده بود، اين شاهزاده توانست در روز نخست ماه آوريل، از زندان بگريزد،وبا شنا از رودخانه مئوز(Meuse) بگذرد، و مردم لورن گفتند: ماهي كه براي نگهداري به فرانسويا ن سپرده شده بود گريخت.

در داستان ديگري آمده است، كه در ماه آوريل، هنگاميكه ماهيگيران با دستهاي تهي و بار كم به ساحل باز مي گشتند، مردم بندر براي آنان روي تكه هاي چوب و مقوا، نقش ماهي را مي كشيدند و به آنان مي دادند، و ماهيگيران هنگام بازگشت براي اينكه از سوي مردم ريشخند نشوند، به دروغ مي گفتند كه قايقشان در دريا به گل نشسته و نتوانسته اند ماهي بگيرند، و مردم هم با آواي بلند و شوخي به آنان مي گفتند « ها ها ، ماهي آوريل».

در داستان ديگري آمده است، كه در سال 1564 در سده شانزدهم ترسايي، پادشاه فرانسه شارل نهم، بر آن مي شود تا آغاز سال نو را كه تا آن زمان روز نخست ماه آوريل بود، به روز نخست ماه ژانويه ، كه گفته مي شد به تاريخ زايش عيسي مسيح نزديكتر است دگرگون كند. ازآن پس مردم پيشكش هايشان را به يكديگر، كه درآن زمان بيشتر خوراكي بود، در آغاز ماه ژانويه مي دادند، و كم كم روز نخست ماه آوريل هم به شوخي به يكديگر ماهي چوبي يا كاغذي مي دادند.

بيشترين روز هاي پرهيز از خوردن گوشت درآيين كاتوليك، درماه آوريل و روزپاك  مي باشد، و آنان در اين روز ها ماهي مي خوردند.

كم كم كارشوخي و ماهي چوبي و كاغذي به گفتن دروغ كشيد شد. درسال هاي شصت راديو فرانس اينتر، در گزارشي بدروغ گفت، كه يك هواپيماي گالاكسي به گنجايش هزار تن،  به رايگان مردم را براي دو روز به نيويورك مي برد و باز مي گرداند، و از مردم خواسته شد كه براي نام نويسي به زير برج ايفل بروند، در اين روز هزاران تن براي سفر رايگان در زير برج ايفل گرد آمدند، و بيهوده ساعت ها رادر زير باران سپري كردند. در ديگر كشور هاي جهان نيز چنين اخبار دروغين در راديو ها و روزنامه ها درج گرديده است.

اسماعيل پوروالي، روزنامه نگار سرشناس ايراني كه ميان همكارانش به آقاي مدير شناخته شده بود، در ماهنامه روزگار نو در ارديبهشت 1370 خورشيدي  در پاريس نوشت:

« ما شماره‌ي سيزده فروردين سال 1322 شمسي روزنامه‌ي «نبرد» را يك ‌پارچه به صورت دروغ درآورديم. يكي از اين دروغ‌ها، نطقي بود از هيتلر، كه در آن بحبوحه‌ي جنگ، دستور آتش‌بس مي‌داد و اين مژده‌اي بود كه همه‌ي مردم از پير و جوان ، زن و مرد و بزرگ و كوچك را خوشحال مي‌كرد. دركنار اين دروغ شادي‌دهنده، دروغ آزار‌دهنده‌اي كه در آن روز بساط سيزده نوروز خيلي ها را به هم ريخت، خبر فوت «حاج محتشم السلطنه» رئيس مجلس وقت بود، كه چون در بين مردم تهران بخصوص بازاريها وجهه و احترام و اعتباري خاص داشت. هزارها نفر راه خانه‌ي او را درپيش گرفتند تا در مراسم تشييع جنازه‌اش شركت كنند.»

روزنامه نبرد در آن زمان به مديريت خسرو اقبال اداره مي شد،  واز همكارانش نيزمي توان ، محمود تفضلي، جواد فاضل، حسن ارسنجاني، جهانگير تفضلي و اسماعيل پوروالي و سه، چهار تن ديگر كه در آن قلم مي‌زدند نام برد.  اسماعيل پور والي، چند سال پيش در پاريس در گذشت.

سيزده نوروز، جشن پيروزي ايزد تير برديو خشكسالي فرخنده باد

نوشته شده توسط آتیاس در 2:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم اسفند 1387

عید نوروز

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

زمان نوروز

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود،و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد. 

در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No ،Now ،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می رود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتیاس در 0:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم بهمن 1387

برگزاری جشن سده زرتشتیان / گزارش تصویری

جشن سده به عنوان جشن آیینی زرتشتیان امشب در تهران برگزار شد.

شماری از زنان و مردان زرتشتی امشب در”مجتمع دینی فرهنگی مارکار” در شرق تهران، جشن سده را به عنوان یک آیین گروهی خود برگزار کردند.

در این مراسم اسفندیار اختیاری نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی، رستم خسرویانی رئیس انجمن زرتشتیان تهران و موبد اردشیر خورشیدیان رئیس انجمن موبدان تهران در سخنانی، فلسفه تاریخی جشن سده را تببین کردند.

نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی همچنین از رحیم مشایی معاون رئیس جمهور در امور میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خواست برای ثبت آیین جشن سده به عنوان یکی از میراث جهانی اقدام کند.

زرتشتیان هر سال در آغاز شامگاه دهم بهمن، در مراسم جشن سده به خواندن سرودها ، ترانه‌های آیینی و دعا می پردازند
.
+عکس: طیبه نصرالهی - دوربین دات نت
.

نوشته شده توسط آتیاس در 5:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم بهمن 1387

ايرانيان باستان، سرآمد پوشاك و پارچه در جهان

 

ايرانيان از بيش از 10 هزار سال پيش داراي تمدن بوده‌اند. از اين رو، ريشه‌ي بسياري از دستاوردهاي بشر را در اين تمدن مي‌توان يافت. براي مثال، نخستين ابزار ريسندگي و بافندگي در غار كمربند، نزديك بهشهر، يافت شده است كه به 7 هزار سال پيش از ميلاد مسيح بازمي‌گردد. به علاوه، در قديمي‌ترين بخش‌هاي شهر باستاني شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزن‌هاي سوراخ‌دار پيدا شده است.

اين دستاوردهاي و نوآوري‌هاي ديگري كه در دوران‌هاي بعدي رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ايران را پيشتاز و سرآمد جهانيان كرد. جالب است بدانيد اسكندر مقدوني، با آن‌كه به ايران حمله و آن را اشغال كرده بود، لباس ايراني مي‌پوشيد. در اين جا به برخي از نوآوري‌هاي ايرانيان در زمينه‌ي پوشاك و پارچه اشاره مي‌شود.

كت و شلوار
ايرانيان نخستين مردماني بودند كه كت آستين‌دار و شلوار مي‌پوشيدند. مردمان تمدن‌هاي ديگر، بابلي‌ها، آشوري‌ها، يوناني‌ها و رومي‌ها، شلوار نمي‌پوشيدند و حتي يوناني‌ها ايرانيان را به خاطر شلوارهاي رنگي‌شان مسخره مي‌كردند. ايرانيان حتي نوعي شلوار ويژه‌ي سواركاري نيز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته مي‌شد.

شلوار در اصل شروال خوانده مي‌شد. عرب‌ها آن را سروال ناميدند و جمع آن را سراويل مي‌گويند. در تركي و كردي نيز شروال گفته مي شود. مجارهاي آن را شلواري (Schalwary) مي‌گويند. به زبان لاتين، سارابارا (Sarabara) گفته مي‌شد. واژه‌ي انگليسي Pajama (پاجاما) از واژه‌ي پاي جامه ساخته شده است كه از واژه‌هاي فارسي كهن است.

پوشش زنان
ايرانيان از ديرباز به پاكدامني اهميت مي‌دادند و زنان ايراني پوشيده با چادر يا پوشش‌هاي ديگري كه بخش‌هايي از موها را مي‌پوشاند و تنه را در بر مي‌گرفت، در ميان مردان ظاهر مي‌شدند. در يك مهر سنگي استوانه‌اي كه از دوره‌ي هخامنشي برجاي مانده و اكنون در موزه‌ي لوور فرانسه نگهداري مي‌شود، شاهزاده‌ي ايراني و نديمه‌هايش ديده مي شود كه شاهزاده چادر و نديمه‌ها سرپوش دارند. در طرحي كه روي سنگي در ارگيلي تركيه نقش بسته است، زن ايراني باپوشش چادر و سوار بر اسب ديده مي‌شود. حتي سرپوش‌هاي پارچه‌اي دوره‌ي هخامنشي از زير برف‌هاي منطقه‌ي پازريك روسيه پيدا شده است. (يادآوري مي‌شود، سرزمين‌هايي كه نام برديم، بخشي از امپراطوري پهناور پارس‌ها بودند.)

اثر يك مهر هخامنشي كه در موزه‌ي لوور فرانسه نگهداري مي‌شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتیاس در 2:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم دی 1387

لوح گلي دوره هخامنشي نشاندهنده پاداش كاركنان زن پس از زايمان

لوح گلي دوره هخامنشي نشاندهنده پاداش كاركنان زن پس از زايمان

هفته گذشته مشغول خواندن دو كتاب Persepolis Fortification Tablets  چاپ دانشگاه شيكاگو و Forgotten Empire(the world of ancient persia)   چاپ دانشگاه بركلي بودم. آنچه در ادامه آمده است ترجمه و خلاصه بخشهايي از اين دو كتاب  درباره لوح هاى تخت جمشيد است (بخشهايي كه با آبي نوشته شده نظر شخصي است نه ترجمه).

لوح هاى تخت جمشيد كه به Persepolis Fortification Tablets (PFT) معروف هستند، در سال ۱۹۳۳ كشف شدند .نام Fortification از محل كشف آنها، به نام ديوار استحكامات يا بارو (Fortification Wall) ، نشأت گرفته .تعداد اين لوح ها حدود ۳۰۰۰۰ است و تاريخ آنها به سال سيزدهم تا بيست و هشتم داريوش اول باز مي گردد (۵۰۹ تا ۴۹۴ پ.م.) . اكثر اين لوح ها به زبان عيلامى ، تعداد كمى به زبان آرامى، يك لوح به زبان اكدى و يك لوح به يونانى است . اين لوح ها از سال ۱۹۳۶ به دانشگاه شيكاگو قرض داده شده كه تيمى از خبرگان در اين زمينه، دست به كار ترجمه اين لوح ها شدند. پس از جنگ جهانى دوم افراد تيم كاهش يافت به طورى كه تنها يك نفر، Richard Hallock، بر روى لوح هاى عيلامى كار ميكرد. او در سال ۱۹۶۹ ترجمه ۲۰۸۷ لوح نوشته عيلامى را با عنوان Persepolis Fortification Tablets ، منتشر كرد . اين كتاب علاوه بر ترجمه   transliteration لوح ها را هم شامل است . او تا پيش از مرگش در سال ۱۹۷۹، تعداد ۲۵۸۶ لوح  را ترجمه كرد .ترجمه لوح هاى زبان آرامى، كه از مصر تا آسياى مركزى نه تنها براى استفاده محلى بلكه در ارتباطات ميان-منطقه اي (inter-regional) استفاده مي شده، توسط Raymond Bowman انجام شده . او نيز تا پايان زندگى اش ۵۰۰ لوح را ترجمه نمود. دسته ديگري از الواح كه شامل ۷۵۳ لوح است و به الواح خزانه (Persepolis Treasury) معروف هستند، در اتاقي در شمال شرقي خرانه تخت جمشيد پيدا شده اند و مرتبط با سال سيزدهم داريوش اول تا سال هفتم اردشير اول هستند.منبع: I و II

با ترجمه اين لوح ها تصويري از ساختار اداره كشور در زمان هخامنشي به دست مي آيد كه از لابلاي آن مي توان نكات ارزشمند منحصر به فردي را درباره اينكه چه اندازه اين مردمان نه تنها از معاصران خود بلكه از آيندگان نيز در ايجاد ساختاري ارزشمدار (تنها قائم به ارزش انساني) پيشي گرفته بودند، دريافت. به عنوان مثال در دستگاههاي حكومتي ديگر تا قرنها پس از آن برده داري، رسمي بسيار شناخته شده بوده، در حاليكه بخش زيادي از اين لوح ها سند پرداخت هاي ماهانه به كساني است كه در آنجا كار مي كرده اند. اين افراد نه تنها برده نبوده اند بلكه از مزاياي قابل توجهي برخوردار بودند. به عنوان مثال يكي  از مطالبي كه برايم بسيار جالب بود، ارزش دادن به سختي اي كه زنان عادي (نه الزاما زنان دربار) براي به دنيا آوردن فرزند ميكشند، در ۲۵۰۰ سال پيش بود. در ادامه مختصري از مدارك تاريخي مرتبط با اين موضوع را مي بينيم.

بخش  N از كتاب Persepolis Fortification Tablets ترجمه الواحي است كه شامل اطلاعات مربوط به پاداش هاي مادران شاغل (واژه  به كار رفته در الواح kurtash به معناي كاركننده است) پس از زايمان است. اين پرداخت ها حقوق زمان بارداري نبوده، بلكه هديه يا پاداش به حساب مي آمده. جالب است كه از اطلاعات اين الواح ميتوان نسبت جنسيت ها را به دست آورد به عنوان مثال در لوح هاي ذكر شده در اين كتاب تعداد كودكان به دنيا آمده ۴۴۹ و نسبت تولد پسر به دختر ۵۵ درصد به ۴۵ درصد است.  يا در لوحي ديگر (PF1219) ۸۲ پرداخت  در طول يكسال ثبت شده است. بر اساس اين الواح (PF1200-14)  شراب از متداولترين پاداشها بوده. واحد شراب در آنزمان marrish بوده كه تقريبا معادل ۲۰ ليتر است و به نظر مي رسد ish-ba-mi-ya نيز معادل يك دهم  marrishباشد. مادراني كه فرزند پسر به دنيا مي آوردند يك ماريش و آنهايي كه صاحب فرزند دختر مي شدند يك دوم ماريش شراب دريافت مي كردند. (اين تفاوت از ارزش مطلب نميكاهد چون حتي عدم برده داري و وجود اين پاداشها، بسيار جلو تر از زمان خود است. اين مطلب حكايت از تمايل بيشتر به توليد نيروي كار (احتمالا كشاورزي و جنگ آوري) دارد) علاوه بر شراب، آبجو، غلات و آرد نيز از جمله پاداشها ذكر شده است (PF1215-21). در برخي از الواح پرداخت ها در مقادير كمتر ولي به صورت متناوب ماهانه بوده است. در ميان اين الواح،   PF1209يكي از نادرترين هاست كه در آن نام مادران نيز ذكر شده است. منبع Persepolis Fortification Tablets p.37-38 :

 تصوير بالا برگرفته از صفحه ۱۹۷ كتاب امپراطوري فراموش شده  يكي از الواح  ذكر شده وترجمه آن بدين گونه است: ۱۲ ماريش شراب كه توسط ايردومارتيا تامين شده بود، به وسيله ماكوكو دريافت و بين ۹ زن كه فرزند پسر و ۶ زن كه فرزند دختر به دنيا آورده اند توزيع شد( سال۲۳ ).

نوشته شده توسط آتیاس در 11:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387

شب يلدا (شب چله) ، پيشينه و ريشه آن

شب يَلدا يا شب چِله آخرين شب آذرماه، شب پيش از نخستين روز زمستان و درازترين شب سال است. ايرانيان و بسياري از ديگر اقوام آن را مبارك مي‌دارند و اين شب را جشن مي‎گيرند.

اين شب در نيم‌كره شمالي با انقلاب زمستاني مصادف است و به همين دليل از آن شب به بعد طول روز بيشتر و طول شب كوتاه‌تر مي‌شود.

ايرانيان باستان با اين باور كه فرداي شب يلدا با دميدن خورشيد، روزها بلندتر مي‎شوند و تابش نور ايزدي افزوني مي‌يابد، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي‌خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي‌كردند.

پبشينهٔ جشن
يلدا و جشن‌هايي كه در اين شب برگزار مي‌شود، يك سنت باستاني است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي‌كرده‎اند. در اين باور يلدا روز تولد خورشيد و بعدها تولد ميترا يا مهر است. بسياري بر اين باورند كه ريشهٔ پاس‌داشت شب چله ميراث قوم كاسپيان‌ است. كاسپ‌ها از اولين اقوام آريايي هستند كه وارد ايران شدند.ان‌ها مردماني با چشم‌هاي كبودرنگ و موهاي بور بودند كه ابتدا در گيلان امروزي سكني گزيدند و پس از چندي به نقاط ديگر ايران مهاجرت كردند. كاسپ‌ها قوم نيرومندي بودند و تمدن توانمندي را پايه‌گذاري كردند. از جمله تمدن‌هاي آبي (Hydraulic Civilizations) كه مي‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌هاي دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقي‌مانده از تمدن كاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌هاي بسياري با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقي‌هايي توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيري كنند. كاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمي دقيق دست يافتند و دريافتند كه پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندك‌اندك افزوده شده و از طول شب‌هاي سرد كاسته مي‌شود. اين جشن در ماه پارسي «دي» (تولد دوباره خورشيد) قرار دارد كه نام آفريننده در زمان پيش از زرتشتيان بوده‌است كه بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگليسي (كه همريشه با زبانهاي كهن آريايي است) نيز از نام اين ماه برگرفته شده‌است. نور، روز و روشنايي خورشيد، نشانه‌هايي از آفريدگار بود در حالي كه شب، تاريكي و سرما نشانه‌هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود كه شب و روز يا روشنايي و تاريكي در يك جنگ هميشگي به سر مي‌برند. روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود، در حالي كه روزهاي كوتاه‌تر نشانه‌اي از غلبهٔ تاريكي و اهريمن بر زمين. هنگام توسعهٔ آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستي با شكوه تمام برگزار مي‌شده‌است و پس از استيلاي مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر كه در زندگي مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ كرده بود هم‌چنان باقي ماند اما با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣۵٠ ميلادي تمام فرقه‌هاي مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانستند وليكن نفوذ آيين مهر كليساي روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسي مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتري بر زندگي مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل كنند. با قدرتمند شدن كليساي رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌هاي ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليكن هنوز كليساي ارمني و ارتدوكس شرقي روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانند. آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است كه ٢١ يا ٢۵ دسامبر با توجه به اشاره‌هاي انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنين تاريخ دوران اوليه‌ي مسيحيت ، روز ميلاد عيسي مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم كليسا نيز غيرقابل‌انكار است. نخستين مايه‌هاي جشن كريسمس وايلانوت ميراث و هديه‌ي ايران كهن به جهانيان است كه خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن كوشيده‌است. . ايرانيان باستان اين شب را شب تولد الهه مهر «ميترا» مي‎‎پنداشتند، و به همين دليل اين شب را جشن مي‎گرفتند و گرد آتش جمع مي‎شدند و شادمانه رقص و پايكوبي مي‌كردند.آن گاه خواني الوان مي‌گستردند و «ميزد» نثار مي‌كردند. «ميزد» نذري يا وليمه‎اي بود غير نوشيدني، مانند گوشت و نان و شيريني و حلوا، و در آيين‎هاي ايران باستان براي هر مراسم جشن و سرور آييني، خواني مي‌گستردند كه بر آن افزون بر آلات و ادوات نيايش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غيره، برآورده‎ها و فرآورده‎هاي خوردني فصل و خوراك‎هاي گوناگون، از جمله خوراك مقدس و آييني ويژه‌اي كه آن را «ميزد» مي‌ناميدند، بر سفره جشن مي‌نهادند. ايرانيان گاه شب يلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنهٔ كوه‌هاي البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد مي‌نشستند. برخي در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌هاي پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول مي‌شدند تا پيروزي مهر و شكست اهريمن را از خداوند طلب كنند و شبهنگام دعايي به نام «ني يد» را مي‌خوانند كه دعاي شكرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب يلدا (يكم دي ماه) را خورروز (روز خورشيد) و دي گان؛ مي‌خواندند و به استراحت مي‌پرداختند و تعطيل عمومي بود (خرمدينان , اين روز را خرم روز يا خره روز مي‌ناميدند). در اين روز عمدتاً به اين لحاظ از كار دست مي‌كشيدند كه نمي‌خواستند احياناً مرتكب بدي كردن شوند كه ميترائيسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشيد گناهي بسيار بزرگ مي‌شمرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتیاس در 11:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم آذر 1387

شکوه تخت جمشید

مجموعه عکس ها و تصاویر تخت جمشید پاسارگاد

این مجموعه شامل عکس های قدیمی تخت جمشید و عکس های جدید است..

 

 

نوشته شده توسط آتیاس در 7:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم آذر 1387

شکوه تخت جمشید

تخت جمشيد | پرسپوليس | عكس از اشكان عارفي

تخت جمشيد | پرسپوليس | عكس از اشكان عارفي

ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتیاس در 1:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم تیر 1387

خزانی ابهری خزان شد

خزانی ابهری خزان شد(چطور دلت اومد تنهام بزاری)

ای که بر تربت خونین خزانی گذری   

از سر لطف نما  سوی مزارم نظری

نام ما را بنویسید به سنگی که بر او

آیه عشق بخوانند و غم خون جگری

نوشته شده توسط آتیاس در 11:14 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 
 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست